محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

234

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و آن فرح و غم و خوف و غضب و مانند آن ، اما نبض در فرح و شادى عظيم و متفاوت بود و در غم ضعيف و صغير و متفاوت يا بطىء و در خوف و ترس ناگهانى سريع و مرتعش و مختلف و مضطرب و در غير ناگهانى صغير و ضعيف و در غضب و خشم عظيم و شاهق و سريع و متواتر . و در اينجا نبض مختلف نبود مگر در وقتى كه غضب يا خوف و خجل و مركب باشد ، يا جهة تسكين غضب تكلف كنند در اين صورت مختلف مىباشد و در لذت نبض عظيم باشد . نكته‌عظم نبض دو گونه است : يكى حقيقى ، دوم غير حقيقى . حقيقى آن كه عِرق منبسط شود و در اقطار ثلاثه فزونتر محسوس گردد . و عام است كه بسط او از فعل قوت محركه بود كه شريان را از مقدار طبيعى وى بيفزايد ، يا از توجه روح كثير بود كه تحريك نفس از شريان ميل به ظاهر نمايد . و غير حقيقى آن كه به اعتبار حس عظيم نمايد و فى الحقيقة نباشد و اين چنان بود كه شريان بتمامه مرتفع شود به سوى جلد به سبب حركت روح به خارج و بدان سبب اكثر اجزاى عِرق محسوس گردند و گمان افتد كه عظيم است و نباشد ، زيرا كه اين ارتفاع در عرق من حيث التواتر است نه به اعتبار . گذشت كه عظم را اتساع فضاى عرق زياده از آنچه بود شرط است بهر آن كه معنى انبساط همين است ، حاصل كلام آن كه قرشى گفته كه نبض عظيم كه از عوارض نفسانى و جزو آن مىافتد يا از جنس غير حقيقى است يا از نوع ثانى حقيقى ، اما از نوع اول حقيقى ممكن الحصول نيست ، زيرا كه نزد ما قوت بسط شرائين نمىكند مگر بهر آن كه برساند او را به مقدار طبيعى او ، پس امكان ندارد كه از آن مقدار طبيعى تعدّى كند به واسطهء قوت بىلحوق امر آخر ، زيرا كه اين معنى مفضى بدان مىشود كه مطلوب بالطبع متروك شود و هو محال . فائده در نبض امراض اندر سرسام گرم صغير و ضعيف و فشرده باشد و صلب بود و با صلابت تموج كند و هرگاه تپ گرم شود عظيم و سريع و متواتر گردد و با عظم و صغر مرتعش و مختلف باشد . و در سرسام سرد متفاوت و بطىء باشد و موجى . و در صداع حار سريع و متواتر گردد . و در صداع سرد متفاوت و بطىء باشد . و در جنون صلب و صغير باشد و نخست سريع و قوى باشد ، پس صلب و صغير و ضعيف مىشود . و در عشق نامنتظم باشد و هرگاه عاشق محبوب را بيند يا نام او شنود يا آواز او نبض وى عظيم و معتدل گردد . و در لقوه تمددى صلب باشد . و در استرخا متفاوت . و در فالج موجى و ضعيف و متفاوت و بطىء . و اگر قوت ضعيف باشد نبض ضعيف و نا منتظم بود . و در صرع آنجا كه مادهء بلغمى باشد متفاوت و بطىء . و آنجا كه مادهء سوداوى بود صلب و صغير باشد . و در سكته موجى باشد . و در حماى يوم به عظم تواتر مائل بود . و اگر مختلف گردد منتظم باشد ، پس اگر نامنتظم گردد حماى يوم نباشد . و در حماى عفنى اول نوبت منخفض و صغير و سريع و مختلف باشد . و در ميانهء تپ عظيم و قوى . و در غب خالصه نخست ضعيف و صغير و متفاوت باشد ، پس عظيم شود . و در غب غير خالصه ضعيف و صغير و مختلف باشد . و در ميانهء تپ عظيم شود ليكن به عظم خالصه نرسد . و در شطر الغب نخست مختلف و منخفض باشد و در ميانهء تپ به عظمى ميل كند . و در حماى بلغمى نخست منخفض و صغير و ضعيف و متفاوت باشد ، پس متواتر گردد و مختلف . و در مطبقهء دموى ممتلى و نرم و عظيم و قوى باشد با عظمى سريع بود و اگر خون عفن باشد عظيم و سريع و مختلف بود . و در ربع اگر مادهء بلغمى بود نرم و بطىء باشد . و اگر صفراوى بود سريع و متواتر باشد . و اگر دموى بود عظيم و لين باشد . و اگر سوداوى بود صلب باشد و صغير